تو نبودی ببینی دربه دری هامو تو کجا بودی ببینی اشکهامو؟ نبودی ببینی چطور اون شبهای بی ستاره ی من سحر شد تو کجا بودی؟ اون وقتی که خیابونها رو زیر و رو می کردم واسه ی دیدنت وقتهایی که بی تابت بودم
کجا بودی؟
تو می دونی دلتنگی با من چه ها کرد؟ می دونی دیونه ی چشمای یکی بودن یعنی چی؟ تو اصلا می دونی عاشقی یعنی چی؟ اون روز بارونی، بی تو، توی خیابون یادت میاد؟ اونقدر اشک ریختم که آسمون روش کم شد و رفت تو نبودی ببینی وقتی از کوچه ی خاطرات رد می شدم چی کشیدم وای نبودی... ندیدی... من بی تو مردم
دوستتتت دارم عشقه من اینو یادت نره..........
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 ساعت 9:34 توسط قلب سرد
|
جلوی من قدم بر ندار،
شايد نتونم دنبالت بيام.
پشت سرم راه نرو،
شايد نتونم رهرو خوبی باشم.
کنارم راه بيا و دوستم باش
سوختم ،شكستم و نابودشدم حال بيتو و در جاده هاي حسرت مانده ام تو نيز رفتي